دنیای من بدون دستهای تو کوچه ای است بن بست...!
بی چراغ...!
بی رهگذر...!
و من بدون دستهای تو در میانه ی این کوچه به خود می لرزم...!!!
نظرات شما عزیزان:
mehraban 
ساعت12:31---16 اسفند 1390
پـشـت يـك هـزار تـومـانـي نـوشـتـه بـود:
پـدر مـعـتـادم بـراي هـمـيـن پـولي كـه پـيـش تـوسـت
يـك شـب مـرا بـه دسـت صـاحـب خـانـه مـان سـپـرد...
خـدايـا چـقـدر مـي گـيـري ... !!
کـه بـگـذاري شـب اول قـبـر قـبـل از ايـنـکـه تـو ازم سـوال کـنـي ، مـن يـه چـيـزايـي ازت بـپـرسـم؟
|